بیایید به این حقیقت باور بورزیم که تا آن زمانی که  حوزه های علمیه، نهادهای تولید کننده ی قشری از جامعه  که بغلط "روحانیت " خوانده میشود، پا برجا و بر سراسر جامعه سلطه افکنده اند، نه میتوان جدایی دین از قدرت را انتظار داشت، نه آزادی و دمکراسی را و نه میتوان به رهایی وجدان  از دغدغه های دین و شریعت امیدوار بود. اگر نهاد کهنسالی همچون نهاد شاهنشاهی منقرض شدنی ست، چرا به فرو پاشی حوزه های علمیه نیاندیشیم، حوزه هایی که در طول تاریخ، فرهنگ، اخلاقیات و راه و روش زندگی ای را تبلیغ و ترویج نموده اند که اساسا در خصومت و ستیز بوده اند با زمان و با آزادی، با عقل و خرد انسانی، با خود آئینی و خود مختاری. مگر آنکه در ساکن ماندن و پس رفتن راضی و خشنود باشیم و به تحولاتی تن در دهیم کمتر از تاریخ ساز و نیز به یاس و نومیدی که ملت ما جایگاه برجسته ای را در کنار ملت های بزرگ تاریخ، اشغال نماید.



قدرت طلبی خاندان بارزانی درمنطقه اقلیم کردستان عراق،یکی ازانگیزه های اصلی حرکت بسوی استقلال وانجام رفراندوم در این منطقه است. عامل اثرگذار دیگر پشتیبانی ایالات متحده و اسرائیل می باشد که با هدف درهم شکستن موقعیت ژئوپولتیک کنونی ایران اجرائی می شود.بارزانی ها بدلائل عدیده تاریخی خود را مالک و صاحب اختیار کردستان عراق می دانند.وبهمین دلیل است که مسعود بارزانی بی اعتنا به قانون اساسی خود نوشته، تمایلی ندارد تا بعد از ۴ سال که از اتمام دوره ریاست جمهوری اش گذشته است به انجام انتخابات جدید تمکین نماید. اکنون مدت ۲ سال است که پارلمان اقلیم کردستان درفترت کامل بسر می برد. احزاب سیاسی درمنطقه اقلیم کردستان عراق دچار اختلاف با یکدیگر بوده و دولت حتی ناتوان از تامین نیازمندی مالی همه نواحی این منطقه است.
درمیان نیروهای پیشمرگه که ارتش این بخش از عراق محسوب می شود، اختلاف و چند دستگی ایجاد شده وگاه این نیروها از دستورات حکومت مرکزی اطاعت کامل نمی کنند.


پس از گذشت نزدیک به 40 سال از حکومت دستگاه روحانیت، حکومت فقها، علما و طلبه های حوزه های علمیه، طلبه هایی که در عنفوان جوانی بدون کوچکترین آگاهی به ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی بر مسند قضاوت تکیه میزنند و جوانان پاک و انقلابی را بدار مجازات میآویزند، سر انجام این سوال در رسانه های رسمی اینترنتی مطرح شده است که آیا وجود روحانیت، برای کیش شیعی و جامعه  ضروری ست؟ یا چه عواملی سبب لزوم وجود روحانیت میشود و سوالاتی از این دست که از پی آن میآید. هم اکنون روشن شده است که این سوالی ست سر نوشت ساز، چه اگز از زمانهای دورتر مطرح میگردید، شاید ملت امروز دست بگریبان چنین حقارت و خواری، نکبت و فلاکت نشده بود و با چشمان بسته و دلی آکنده از شور و احساسات به استقبال رهبری برخاسته از قشر روحانیت، نمی شتافت،  رهبری که آنها را به بند مضاعف کشاند، بر استبداد سیاسی، استبداد دینی هم افزود و کشور را بدورانی که پیامبر اسلام و جانشیانش زندگی میکردند رجعت داد. شاید همین "پسرفت،" همین عقب گرد است که وجود روحانیت را ضروری میسازد. بدون روحانیت چگونه میتوان بدوران ظهور دین و حکومت پیامبر بازگشت نمود، پس رفتی که نیازمند، "تسلیم" و "اطاعت" و "فرمانبری" ست. جز این چه چیزی دیگری میتواند نه تنها روحانیت بلکه حتی وجود دین را ضرور سازد؟


جنبشها و انقلاباتی به پیروزی رسیده اند که "دشمن" خود را از دیر باز مورد شناسائی قرار داده و مکرر بدان حمله ور گردیده، آنرا تضعیف و سرانجام از پا در آورده اند. شاهنشاه را زیرین ترین فرد جامعه میتوانست بر راس قدرت بچشم خویش نظاره کند . شاهنشاه خودکامگی را بحدی رساند و قدرت را بگونه ای بی سابقه ای در دست خود چنان متمرکز ساخته بود که براحتی آماج تیرهایی گردید که از همه سو باو شلیک میگردید. اما، در شرایط کنونی همان زیرین ترین فرد جامعه، اگر تیری در دست داشته باشد،  باید بسوی کدام هدف، شلیک بکند؟ به سوی ولی فقیه یا رئیس جمهور؟ بسوی بیت رهبری و یا دولت روحانی؟ بسوی لاریجانیها بویژه آنکه ریاست قوه قضائیه را بامر ولایت اشغال نموده است؟ مردم با "اصولگرایان" طرف اند یا "اصلاح طلبان،" یا با بانکها و سازمانهای مالی که حاصل رنج و زحمت آنها را به یغما برده اند و یا با پاسداران دین که دوزخ الله را سوزان نگاه میدارند؟ آیا این "دین" اسلام است که آنها را به محنت و خواری و حقارت کشانده است و یا قشری که مظهر دین است، روحانیت؟


 
مدتی است که فعالانِ ظاهراً متعلق به اپوزيسيون حکومت اسلامی در خارج کشور اين ادعا را طرح کرده اند که، بدون «آماده ساختن ملت ايران برای دموکراسی و سکولاريسم»، براندازی حکومت اسلامی جز به فاجعه نخواهد انجاميد و به عبارت ديگر تمرکز بر دموکراسی و سکولاريسم راه مبارزه با حکومت اسلامی نيست. آنها نام اين آماده سازی را «مبارزهء فرهنگی» نهاده و بر اولويت توجه به آن نسبت به تمرکز بر امر براندازی رژيم تأکيد می کنند. محتوای اين «مبارزه فرهنگی» نيز گوناگون است و از ايجاد «رنسانس ايرانی» گرفته تا توجه به «فرهنگ ايرانشهری» را در بر می گيرد. اخیراً هم آقای ماشا الله آجودانی، نويسندهء کتاب «مشروطهء ايرانی»، در رسانه های فارسی زبان مدعی شده اند که مشکلات ایران با تغییر رژیم حل نمی شوند. متقابلاً ایشان هم الویت اپوزیسیون را به «مبارزهء فرهنگی» محدود می کنند.

آنان که به تغییر رژیم می اندیشند باید خاطر آسوده دارند که تغییر در نظام اسلام ناب محمدی پدید نیاید تا زمانیکه  زنان خود را از بند شریعت رها نسازند. چه آنچه رژیم دین را بزیر فرو میکشد، آزادی زنان است. بهمین دلیل حکومت اسلامی زن را دشمن اصلی و آشتی ناپذیر خود میداند. همه ی دشمنان خود را بویژه خصم های ایدئولوژیک را حکومت ولایت از میدان رقابت بیرون رانده و در واقع ویران ساخته است. اما هنوز زن را همچون مردان، بنده و عبد خود نساخته است. اما نه آن زنی که تسلیم گردیده و احکام الله و اسلام را در باره خود  پذیرفته و به "سنت" تن داده است،  نه زن دیروز، بلکه زن امروز، زنی که آزادی طلبد و برابری. با زن امروز است که رژیم دین به خصومت و ستیز بر خاسته است و بر میخیزد. برغم لفاظی و ستایش جایگاه و مقام زن در اسلام، زن را باسارت "حجاب" کشانده و جنسیت ها را از یکدیگر جدا نموده، گویی که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، انفجاری مهیب واقع شود که "عفت" و "عفاف" و "نجابت" در شعله سرکش شهوت مرد بآتش کشیده میشوند.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

kasra.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image13.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید