انقلاب بلشویکی در اکتبر ۲۰۱۷ صد ساله شد. آزادی خواهان سالگرد این انقلاب را بزرگ نمی‌توانند داشت. چرا که از همان آغاز بلشویک‌های بر سر قدرت، سه ستون پایه آزادی خواهی، یعنی آزادی اندیشه و گفتار، آزادی به کارگیری استعداد و آزادی بهره‌گیری از دارندگی را نادیده انگاشتند و بلکه سرکوب کردند.

معنی آزادی اندیشه و گفتار روشن است. هر کس آزاد است که آن چه را درست و خواستنی می‌داند بپذیرد و بگوید. آزادی به کارگیری استعداد یعنی هر انسانی بتواند استعداد خود را برای آن چه می‌خواهد به کار گیرد. نه این که به بهانه رنگ پوست یا باور دینی از به کارگیری آن محروم شود. آزادی دارندگی هم بهره‌مندی از دسترنج است. یعنی انسان بتواند دسترنج خود را انباشت کند، به کاری زند و به دلخواه به کسی چون فرزند، انتقال دهد.


اندیشه لنینی انقلاب اکتبر با هر سه ستون پایه آزادی مخالف بود و در عمل هم دشمنی خود را نشان داد. حکومت لنینی خیلی زود نشریه‌های غیر بلشویکی را بست. بسیاری از شهروندان پرمایه، اما غیربلشویک را از کار و رتبه درخور کنار گذارد و به شکل گسترده‌ای دارندگی شهروندان روس مصادره کرد.

از همین رو بر این باوریم که نمی‌توان هم ادعای آزادی‌خواهی داشت و هم انقلاب اکتبر را بزرگ داشت. یا این یا آن! گزینه ما روشن است و این نوشته را برای همین تهیه کردیم و ارزانی خواننده می‌کنیم: جانمایه اندیشه و کِرد انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، ضد آزادی و ضد انسانی بود.

زمینه انقلاب اکتبر. در سال ۱۹۰۵، کمابیش همزمان با مبارزه مشروطه‌خواهی ایرانیان، مردم روسیه نیز برای جَستن از عقب ماندگی و رسیدن به آزادی و پیشرفت بپاخاستند. حکومت تزاری قول مجلس (دوما) و پاسداشت آزادی داد. اما پس از آن، همچنان که طبیعت دوم رژیم‌های خودکامه است، بارها مجلس را بست و آزادی‌ها را سرکوب کرد. سرکوب اما، تنها ناخرسندی مردم را به انجمن‌های خاموش و سینه‌های پرجوش پس می‌زند تا آن که فرصتی دوباره برای بپاخیزی فراهم شود.

چنین فرصتی پس از ده سال با جنگ جهانگیر نخست فراهم شد. روسیه به همراه فرانسه و انگلستان با آلمان و اتریش و امپراتوری عثمانی می‌جنگید. حمله نیروهای آلمان در ماه‌های آوریل تا سپتامبر ۱۹۱۵، ارتش روسیه را در خاک خود به عقب نشینی واداشت و همین از اعتبار تزار و سرداران‌اش در نزد مردم و به ویژه سربازها کاست و بسیاری را به فکر گزینه‌هایی جز نظام تزاری برای حل مشکل‌ها انداخت. در سال ۱۹۱۷، تنها بازه‌ای ده ماهه کافی بود تا اعتراض‌های خیابانی به سرنگونی حکومت تزاری بیانجامد. شوربختانه اما، نیرویی از میان اپوزیسیون به قدرت رسید که پایه گزار نظامی به مراتب مستبدتر از پیش بود. رخدادهای سال انقلابی ۱۹۱۷، ماه به ماه بکاوییم.

در ژانویه ۱۹۱۷، مردم برای اعتراض به کُشته و زخمی و کمبود ناشی از جنگ به خیابان آمدند. نیکلای دوم مستبد، گویا زیر فشار همسرش الکساندرا فیودورونووا (Alexandra Feodoravna)، باز هم چاره‌ای جز سرکوب ندید و فرمان به تیراندازی داد. اما، این بار تزار ناتوان تر و مردم دردمند بی پرواتر از پیش بودند. بیشتر سربازها و درجه داران به مردم تیر نیانداختند و به مردم پیوستند. پس از این، مردم ناخرسند به نشانه اعتراض به دوما رفتند. الکساندر کرنسکیِ (۱) و نیکولای چخیزده (Nikolaï Tchkéïdzé) منشویک که هر دو نماینده بودند به پیشواز رفتند و به ایشان امکان دادند تا نخستین شورای مردمی را در همان کاخ مجلس پتروگراد ایجاد کنند. بسیاری از نیروهای سیاسی آن روزگار روسیه در این شورا شرکت کردند، همچون همین چخیزده منشویک که رئیس کمیته اجرایی شد و کرنسکی معاون وی. بسیاری از دیگر کوشندگان سیاسی هم در این شورا شرکت داشتند، همچون آوکسنتیف و چرنوف از حزب اس ار (۲) و حتی چونچیلیاپنیکوف (Chliapnikov)، زالوتسکی (Zaloutski) و مولوتوف (Molotov) از حزب بلشویک. در این زمان، لنین هنوز در شهر زوریخ سوئیس در تبعید به سر می‌برد و انقلابی در دورنما نمی‌دید، چنانچه در سخنرانی در برابر کارگران سوئيسی گفته بود که بی شک وی آن قدر نخواهد زیست که پیروزی انقلاب در روسیه را ببیند.

در ماه فوریه، مردم گرسنه و خسته از جنگ پشت هم به خیابان‌های شهر پتروگراد ریختند. سرباز‌ها هم به ایشان پیوستند. زیر این فشار، تزار به درخواست دوما استعفا داد و تاج و تخت را به میشل برادر خویش واگذاشت که نپذیرفت. از همین رو، مجلس دوما دولت موقتی تشکیل داد به ریاست شاهزاده لووف (Lvov) از نمایندگان نخبه کادت‌های لیبرال که مورد پشتیبانی شوراها هم بود (۳). بلشویک‌هاهم در دولت موقت شرکت داشتند. کرنسکیِ در همان حال که عضو رهبری شورای پتروگراد بودِ وزیر دادگستری دولت موقت هم شد. بدین ترتیب، دموکراسی نوینی برپایه حکومتی دوگانه به وجود آمد که هم دوما (پارلمان) و هم شوراهای (سوویت‌) نمایندگان سربازان و کارگران و دهقانان در آن سهم داشتند. در کنار شورای پتروگراد که مهم ترین بود، کمیته‌های محلی خود جوش دیگری نیز به وجود آمدند که هرگز در خواست‌های تند انقلابی نداشتند و بیشتر خواهان تشکیل مجلس موسسان (و نه شورای کارگری یا خلقی)، تعیین هشت ساعت کار در روز، افزایش دستمزد و کاهش ضوابط سخت انضباطی در ارتش بودند.

کشورهای متحد دولت موقت را به رسمیت شناختند و دولت موقت هم پیمان‌های روسیه در جنگ را پذیرفت. در درون مرز، دولت موقت سانسور را برچید، به زن‌هاحق رای داد و باورهای مذهبی را رسمیت شناخت، به طوری که یهودی‌ها توانستند در تمامی سرزمین روسیه به آزادی رفت و آمد کنند. انقلاب فوریه انقلابی دمکراتیک بود که انقلابی‌های حرفه‌ای و به ویژه بلشویک‌ها در پیدایی آن نقشی نداشتند.

در ماه مارس، کرنسکی که تازه وزیر جنگ شده بود، وظیفه یافت که نظم را به ارتش بازگرداند. وی برای این کار اعلامیه حقوق سرباز را انتشار داد و به تمامی جبهه‌ها سرکشی کرد و کوشید روحیه سربازان برای جنگ با ارتش آلمان در خاک روسیه بالا برد. شورای پتروگراد هم در همان ماه مارس، برای صلح بدون تصرف فراخوان داد و به سربازان روس پیام فرستاد که برای دفاع انقلابی از سرزمین در برابر دشمنان انقلاب فوریه و تجاوزگران خارجی به پاخیزند. سربازان از فراخوان شورا استقبال کردند، چرا که آن را برآمده از انقلابی دموکراتیک و در پی صلحی عادلانه می‌دانستند.

در آوریل ۱۹۱۷، لنین، با قطار، در واگن ویژه‌ای که دولت آلمان برایش فراهم آورده بود، از تبعیدگاه خود در سوئیس به پتروگراد، پایتخت وقت روسیه، بازگشت و بر خلاف بیشتر نیروهای اپوزیسیون و حتی همرزمان بلشویک خود، با هرگونه سازشی با دولت موقت مخالفت کرد. به باور وی، کار انقلاب دمکراتیک با سرنگونی استبداد تزاری و برپایی آزادی‌های سیاسی به سر رسیده است و پیشاهنگ انقلابی می‌بایستی با بسیج جامعه دولت موقت را براندازد و انقلابی سوسیالیستی به راه اندازد. لنین از همین رو کوشید تا شورای پتروگراد و نیز کمیته‌های مستقل را از پشتیبانی به مخالفت با دولت موقت وادارد. شعار «همه قدرت در دست شوراها» در پی همین آهنگ بود. در آوریل 1917، منشویک‌ها در سوویت‌ها در اکثریت و بلشویک‌ها در اقلیت بودند. هدف لنین آن بود که این تناسب به هم خورد و بلشویک‌ها فرادست شوند. افزون بر مخالفت با دولت موقت، لنین با نزدیکی بلشویک‌ها ومنشویک‌ها هم که در پی کنگره وحدت بودند، مخالفت کرد (۴).

لنین زبده نظرات خود را در نوشته کوتاهی در روزنامه پراودا چاپ کرد با عنوان “درباره وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی”. زبده این نوشته که به “تزهای آوریل” شهرت یافت چنین بود: مخالفت با جنگ سرمایه داری امپریالیستی، گذار از انقلاب دموکراتیک بورژوازی به انقلاب سوسیالیستی به رهبری پرولتاریا و دهقان‌های فقیر، پرهیختن از پشتیبانی دولت موقت سرمایه داری، فرادست کردن بلشویک‌ها در شوراها در برابرخرده بورژوازی، نشاندن جمهوری شورایی کارگران دهقانان به جای جمهوری پارلمانی و انحلال پلیس، ارتش و بوروکراسی، مصادره زمین‌های بزرگ، و انتقال آن به شوراهای محلی، ادغام بی درنگ بانک‌های کشور در یک بانک ملی و سپردن آن به شوراها، در دست گرفتن تولید و توزیع توسط شوراها، اصلاح برنامۀ حزب در مورد امپریالیسم و جنگ امپریالیستی، برپاداشت دولت کمونی، تغییر نام حزب و ایجاد انترناسیونال نوین انقلابی در برابر سوسیال – شووینیست‌ها.

بسیاری از اندیشوران کمونیست و حتی شماری از رهبران بلشویک، همچون کامنوف (Kamenov) و زینویف (Zinoviev) با “تزهای آوریل” لنین مخالفت کردند. به ویژه آن که بسیاری از ایشان از راه شوراهای انقلابی در حاکمیت شریک بودند و از دولت موقت پشتیبانی می‌کردند. به باور گئورگی پلخانوف نامورترین نظریه پرداز مارکسیست در روسیه آن دوران، وظیفه حزب مارکسیستی، نه انقلاب پرولتری، بلکه گستردن حقوق دموکراتیک کارگران در دل دموکراسی پارلمانتاریستی بود. کمتر انقلابی مارکسیستی در آن زمان در انتظار انقلاب کارگری و گذار به جامعه سوسیالیستی بود. بیشتر ایشان بر پایه تئوری ماتریالیسم تاریخی مارکس، هنوز در پی رشد بورژوازی و سرمایه داری در روسیه بودند تا کم کم طبقه کارگر رشد کند و آماده انقلاب سوسیالیستی شود. پیش از این آوردیم که حتی خود لنین هم در ژانویه ۱۹۱۷ گفته بود که وی پیروزی انقلاب سوسیالیسیتی در روسیه را نخواهد دید.

در ماه ژوئن ۱۹۱۷، ارتش روسیه به رهبری دولت موقت در جبهه جنگ دست به تهاجم زد و به پیشرفت‌هایی دست یافت، اما به دلیل کمبود اسلحه و تجهیزات از پیشروی بازماند.

از ماه ژوییه، ارتش آلمان دست به ضد حمله زد و در درازنای چند هفته، ارتش روسیه را ۳۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر پس راند. لنین و بلشویک‌های تندرو به شکست دولت موقت در جبهه همچون فرصتی برای دستیابی به قدرت نگریستند. چنانچه درهمين ماه ژوییه، لنین، در کنگره شوراها اعلام کرد که حزب او آماده در دست گرفتن قدرت حکومتی است. بیشتر نمایندگان کنگره به ادعای لنین خندیدند و وی را مسخره کردند. حتی یاران نزدیک او، چون کامئوف و استالین از فروپاشی دولت موقت در هراس بودند. لنین اما بر این باور بود که علم حرکت تاریخ را دریافته است و از همین رو، به گوشزدها و سخره‌ها اعتنایی نداشت.

در همین ماه ژوییه، تندروان و به ویژه بلشویک‌ها تظاهراتی به راه انداختند که به خشونت گراید. دولت موقت برای کنترل ناآرامی‌ها واکنش نشان داد و بسیاری از شورشی‌ها و در این میان تروتسکی را دستگیر کرد و به زندان انداخت. لنین به فنلاند گریخت.

در ۲۷ ماه اوت، طرح کودتای ژنرال کورنیلف (Kornilov) علیه دولت موقت و به هواداری تزاریسم سنتی افشا و وی متهم به خیانت شد. پس از یورش بلشویک‌ها، این بار نیروهای هوادار بازگشت نظام پیشین در پی سرنگونی دولت موقت بودند.

در ماه سپتامبر، ژنرال کورنیلف برای گریز از محاکمه و نجات طرح کودتا با شتاب ارتش زیر فرماندهی خود را به سوی پایتخت پتروگراد راند. کرنسکی برای رویارویی با کودتاچیان از شورای پتروگراد کمک خواست و چاره کار را در بسیج مردمی دید و حتی بسیاری از زندانیان تندرو همچون بلشویک‌ها را از زندان آزاد و مسلح کرد. بلشویک‌ها به شکل گسترده‌ای در برابر کودتاچیان مقاومت کردند. کودتا شکست خورد، اما اعتماد سربازان به فرماندهی ارتش فرو پاشید و حتی برانگیزنده خشونت علیه افسران و ترور بسیاری از ایشان شد.

کودتای بلشویکی اکتبر. در همان ماه سپتامبر، کرنسکی برای نجات دموکراسی نوپا و ناتوان روسیه، ریاست دولت موقت را پذیرفت و دولت جدیدی تشکیل داد. دولت موقت در تمام این مدت به طور همزمان زیر فشار حمله‌های سرسختان تزاری و بلشویک‌ها بود. دولت موقت در پاسخگویی به سختی‌های ناشی از جنگ و نیز برقراری ثبات و حاکمیت خود ناتوان بود. اعتبار ارتش نیز در پی ناکامی در جبهه و به ویژه کودتا علیه دولت برخاسته از انقلاب فوریه فروریخته بود. بسیاری از سربازان و مردم به افسر ارتش همچون زمین داری می‌نگریستند که می‌بایستی بر می‌افتاد.

کوشش بلشویک‌ها برای سرنگونی دولت موقت و جایگزینی آن در ژوئیه ۱۹۱۷ شکست خورده بود، اما سرنگونی نظام و دستیابی به قدرت همچنان اندیشه راهنمای لنین و همراهان وفادارش بود. بلشویک‌ها با پروپاگاندی گسترده و خشن دولت موقت را مسئول ادامه جنگ و نابسامانی‌ها می‌شناسانند و مردم را علیه آن برمی انگیختند. کم کم بسیاری از مردم بدین گمان افتادند که شاید کنار کشیدن از جنگ رهایی از سختی‌ها باشد. از همین رو، شماری از سربازان به بلشویک‌ها پیوستند. در ماه سپتامبر، در پی خوش خیالی و بی عملی نیروهای لیبرال و آزادیخواه و سوسیالیست دموکرات‌ها، بلشویک‌های خودکامه سرانجام رهبری شورا‌ها را به دست گرفتند. به ویژه آن که، کمیته‌های خودجوش و مردم از ناتوانی دولت موقت و نهادهای دوگانه در برآوردن نیازهای خویش سرخورده و ناخرسند بودند. زین پس، دولت موقت و شورای پتروگراد که رهبری آن به دست تروتسکی همدل تزهای برانداز لنین افتاده بود در برابر هم قرار گرفتند.

بلشویک‌ها در ۲۴ و ۲۵ ماه اکتبر بار دیگر بپاخاستند و به فرماندهی تروتسکی رئیس شورای پتروگراد مناطق کلیدی همچون پل‌ها و کارخانه برق و به ویژه کاخ زمستانی تزار که حالا جایگاه دولت موقت بود را تسخیر کردند. بدین ترتیب، در بازه‌ای ده ماهه، در برابر چشمان مردمی درمانده و بی تفاوت، نیرویی از میان اپوزیسیون، به قدرت رسید که به مراتب خشن تر و مستبدتر از حکومت سرنگون شده تزاری بود. یکی از شاهدان آمریکایی که دل در گرو انقلاب اکتبر و با رهبران انقلابی همچون لنین و استالین و تروتسکی نشست و برخاست داشت، بازه تعیین کننده پیروزی بلشویک‌ها را نه ده ماهه، بلکه ده روزه می‌دانست (رید،۱۹۲۰).

کرنسکی چندی مقاومت کرد و کوشید تا قدرت را از بلشویک‌ها باز پس گیرد. اما در برابر بلشویک‌های مسلح هیچ نتوانست و سرانجام بهار ۱۹۱۸ به پاریس آمد و از آن جا به آمریکا رفت و در سال ۱۹۷۰ در همان جا بمرد. بر پایه برنهاده یکی از تاریخدانان انقلاب اکتبر، دلیل اصلی فروپاشی را نمی‌بایستی، همچنان که بسیاری از نظریه پردازان انقلاب می‌گویند، در رقابت فرساینده میان دولت موقت «بورژوا» و شورای پتروگراد «سوسیالیست» پنداشت. بلکه دلیل این فروپاشی را می‌بایستی در شکاف فزاینده‌ای دید میان نیازهای انباشته مردم و ناتوانی دولت موقت و نهادهای حکومتی در پاسخگویی و برآوردن آن (Ferro, 1967).

پس از به قدرت رسیدن در ماه اکتبر، بلشویک‌ها پیشنهاد ترک جنگ و صلح می‌کنند. نیروهای آلمانی در ماه دسامبر آتش بس را می‌پذیرند، اما پی از سه ماه نیروهای آلمانی در فوریه ۱۹۱۸ دوباره دست به تهاجم می‌زنند و در مارس ۱۹۱۸، بلشویک‌ها را وادار به امضای قرارداد صلح برست-لیتوسک (Brest-Litovsk)، شهری در روسیه سفید (Biétorussie) می‌کنند که بر پایه آن، روسیه ۸۰۰ هزار کیلومت از خاک خود را از دست می‌دهد (Werth, 2017).

حکومت لنین. بر پایه پنداری نادرست، گویا لنین حکومتی آزادمنش و عدالت خواه ساخته بود و استالین نیرنگ باز به جای او نشست و حکومتی توتالیتر برپا کرد. چنین نیست! تخمه استبداد توتالیتر در همان زمان لنین کاشته شد. چنانچه الکساندر سولژنیستین (Alexandre Solzhenistyn) در داستان مجمع الجزایر گولاک (The Goulog Archipelago 1918-1956) نیز به همین نکته اشاره دارد و سیاست ترور، اعتراف گیری زیر فشار، آزادی کشی، دادگاه‌های ساختگی، هراس افکنی، زندان عقیدتی و سرکوب پلیسی را جانمایه نظامی می‌داند که در اکتبر ۱۹۱۷ توسط بلشویک‌ها، با اندیشه و رهبری لنین، برپا شد و تا ۱۹۵۶ به درازا کشید. به باور سولژنیستین بند و مرگ میلیون‌ها نفر در روسیه ناشی از گسستی نبود که گویا در انقلاب شکوهمند اکتبر ۱۹۱۷ به رهبری لنین رخ داد و پس از مرگ وی زیر فرمانفرمایی ستمکارانه استالین، از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۳، به کژ راهه رفت. بلکه نگهداشت قدرت به بهای نادیده انگاشتن حقوق انسانی ستون پایه اندیشه و حکومتی بود که لنین برپا کرد و استالین آن را تحویل گرفت و ادامه داد. منابع سولژنیستین برای کتاب بیش از ۲۰۰۰۰ برگی اش، تجربه شخصی و گفت و شنود با بیش از دویست بازمانده زندان‌های گولاک بود. سولژنیستین در سال ۱۹۷۰ برای همین کتاب جایزه نوبل ادبیات را ربود. نظام سرکوبی که سولژنیستین به داستان می‌کشد، به گفته خود او با آمدن خروشچف بهتر شد. چنانچه خود وی در آن دوران از زندان آزاد شد. اما سولژنیستین بر این باور است که پس از سرنگونی خروشچف در سال ۱۹۶۴، نظام شورویستی دوباره به همان حال پیشین برگشت.

حتی بسیاری از کمونیست‌هایی پیشین ایرانی نیز که تا مدت‌ها دل در گرو شوروی داشتند فروکاستن نظام شورویستی به ویژگی‌های اخلاقی و عقده‌های روانی استالین را نادرست می‌دانند و بلکه استالینیسم را پیآمد انقلاب اکتبر و ادامه منطقی مکتبی می‌دانند که لنین به نام «دیکتاتوری پرولتاریا» پایه گذاشت (امیر خسروی و حیدریان، ۱۳۸۱).

چرا راه دور برویم؟ نگاهی بیاندازییم به نخستین سال حکومت لنین.

پس از سرنگونی دولت موقت، بلشویک‌ها و تنها بلشویک‌های وفادار به لنین عهده دار مسئولیت‌های حکومتی شدند.

از لحظه قدرت گیری بلشویک‌ها در اکتبر ۱۹۱۷ تا مارس ۱۹۱۸، حزب‌های چپ گرا، چون منشویک‌ها و اس آر‌ها تعطیل شدند.

در دسامبر ۱۹۱۷، کمتر از دوماه پس از قدرت یابی، بلشویک‌ها پلیس سیاسی چکا را ایجاد کردند و به شکل گسترده‌ای سران و کوشندگان سیاسی غیر بلشویک را تحت پیگرد قرار دادند. کا گ ب مخوف از دل همین چکا برآمد.

حکومت بلشویکی نیروهای لباس شخصی را علیه نشریه‌های غیر بلشویکی برمی انگیخت.

بلشویک‌ها شوراها را وابسته به دستگاه حکومتی کردند یا از میان بردند. بدین ترتیب، کمتر از یک سال پس از قدرت گیری بلشویک‌ها، استقلال تمامی شوراها و کمیته‌های خودجوش ازمیان رفت. بر پایه بینش لنین، کمیته‌ها و سندیکاها و شوراها می‌بایستی پیرو حکومت بلشویکی باشند یا اصلا نباشند.

لنین که تا پیش از انقلاب هوادار حق تعیین سرنوشت ملل از سوی خویش بود پس از به دست گرفتن قدرت، هر خواست ملی را ضد انقلابی و شایسته سرکوب می‌دانست.

از این همه، سرنگونی مجلس موسسان بی تردید روشن ترین یا دست کم بی شرمانه ترین ستیزی است که حکومت لنینی با قانون و آزادی نشان داد. تشکیل مجلس مؤسسان نکته مشترک بیشتر نیروهای سیاسی بود که با استبداد تزاری مبارزه کرده و خواهان واگردانیدن آن به حکومتی دموکراتیک بودند (Dullin, 2009). این نیروها به ويژه از بهار و تابستان سال ۱۹۱۷ در پی برگزاری مجلس مؤسسان بودند. شوراها هم خواهان تشکیل مجلس مؤسسان بودند. چنانچه نخستین کنگره سرتاسری شوراهای روسیه که از ۳ تا ۲۳ ژوئن ۱۹۱۷ تشکیل شد بر پشتیبانی و کمک به برگزاری مجلس مؤسسان تأکید گذارد. اما بلشویک‌های به قدرت رسیده در پی رهنمودهای لنین نه تنها علیه برگزاری مجلس مؤسسان کارشکنی می‌کردند، بلکه حتی به کارزارهای انتخاباتی دیگر نیروهای سیاسی هم حمله می‌بردند و حتی اعضای کمیسیون‌های تدارک انتخابات و نامزدهای انتخاباتی را دستگیر می‌کردند و روزنامه‌های غیر بلشویکی را می‌بستند. در ۱۳ دسامبر ۱۹۱۷، لنین تزهایی در مورد مجلس در روزنامه پراودا منتشر کرد و در آن جا به روشنی نوشت که پس از پیروزی انقلاب اکتبر، دموکراسی صوری دیگر معنی ندارد و زمان، زمان دموکراسی واقعی شورایی و مبارزه با دشمنان خلق و نیروهای ضد انقلابی است.

با وجود همه کارشکنی‌ها، انتخابات مجلس مؤسسان برگزار شد و مردم از آن استقبال گسترده‌ای کردند. به دلیل پهناوری امپراتوری روسیه، انتخابات از اکتبر ۱۹۱۷ تا فوریه ۱۹۱۸ به درازا کشید. در پی انتخابات قرار بود که مجلس مؤسسان در ۲۸ نوامبر ۱۹۱۷ برگزار شود. اما چون نمایندگان از گوشه و کنار روسیه می‌آمدند و در این تاریخ هنوز نرسیده بودند، نخستین (وآخرین) نشست رسمی مجلس مؤسسان در ۵ ژانویه ۱۹۱۸ با اکثریت نمایندگان اس آر برگزار شد. چهره بیشتر انتخاب شدگان نشان دهنده حال و هوای روزگار انقلابی روسیه بود. بسیاری پیشینه‌ای جز زندان و تبعید سیاسی نداشتند. یک چهارم نمایندگان هم از سرزمین‌هایی آمده بودند که خواستار خودمختاری یا استقلال بودند. ۶۰ نماینده هم پیش از آن در مجلس دوما بودند. بلشویک‌ها اما، با وجود آن که عملا قدرت اجرایی را در دست داشتند، تنها توانستند ۱۶۹ از ۷۰۹ کرسی نمایندگی را در اختیار گیرند. نمایندگان در نخستین نشست مجلس مؤسسان بیشتر در مورد حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و دارندگی زمین و صلح تا ۴ بامداد سخن راندند و گفتگو کردند و قرار گذاشتند که گفتگوها را از ساعت ۵ بعداز ظهر روز بعد از سر گیرند. اما زمانی که سر ساعت تعیین شده به محل مجلس در کاخ تورید (Tauride) آمدند با اعلامیه بسته شدن مجلس به امضای مویسی اوریتسکی (Moïsseï Ouritski) (در پی فرمان لنین) روبرو شدند. بدین ترتیب، در همان ژانویه ۱۹۱۸، حکومت بلشویکی مجلس موسسان را با نیروی نظامی از میان برد.

پس از آن، نهاد مجلس مؤسسان به نهاد مقاومت در برابر حکومت خودکامه بلشویک و هواداری از گزینه حکومت سوسیالیسم دموکراتیک تبدیل شد. در ژوئن ۱۹۱۸،‌ نمایندگان اس ار، دولتی از نمایندگان مجلس مؤسسان و حتی ارتش برای نبرد با حکومت بلشویکی تشکیل می‌دهند. یک ماه بعد و نُه ماه پس از کودتای بلشویکی، خانواده سلطنتی رومانوف در ژوییه ۱۹۱۸اعدام شدند. کوتاه سخن این که لنین حکومتی به جای حکومت تزاری نشاند که همچنان استبدای، خودکامه، سرکوب گر و هراس افکن بود. بلکه حکومتی توتالیتر بدتر از پیش.

سخن آخر. پیش از این در نوشته‌ای با عنوان «اپوزیسیون هموند نظام» آوردیم که مبارزه در میان جناح‌های اپوزیسیون کمتر از مبارزه با حکومت مستبد نیست. چه شاید جناحی از اپوزیسیون به قدرت رسد که مردم را افسوس خوار همان نظام پیشین کند. چنانچه امروز بسیاری از ایرانیان افسوس خوار نظام شاهنشاهی پیش از انقلاب‌اند.

از همین روست که آزادی خواهان می‌بایستی دیگر نیروهای اپوزیسیون را بشناسند و به بهانه مبارزه با استبداد ولایی بر ویژگی‌های غیردموکراتیک برخی از نیروهای اپوزیسیون چشم نپوشند. یکی از معیارهای جدایی و مرزبندی میان نیروهای آزادی خواه و غیردموکراتیک در اپوزیسیون، همین انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است. نیرویی که این کودتا و حکومت بلشویکی در پی آن را پاس می‌دارد، همراه و همیار ازادی خواهان نمی‌تواند بود. اگر چنین نیرویی به قدرت رسد، چه بسا که استبدادی به مراتب بدتر از نظام ولایی بر پا دارد.

پاریس، اکتبر ۲۰۱۷
جمشید اسدی

برگرفته از ایران امروز
———————————————
پی‌نوشت:
۱. الکساندر کرنسکی رهبر حزب چپ میانه تودوویک (Thedovik) از سال ۱۹۰۶ تصمیم به شرکت در انتخابات دوما و مبارزه قانونی گرفت. الکساندر کرنسکی که نقش مهمی در در رهبری انقلاب دموکراتیک در فوریه و در تمامی سال انقلابی ۱۹۱۷ روسیه بازی کرد در سال ۱۸۸۱ در خانواده‌ای دارا پا به جهان گذارد. وی دانش آموخت تا وکیل شد. کرنسکی برای برپایی آزادی و دموکراسی در چارچوب حکومت مشروطه می‌کوشید و در همین راستا از سال ۱۹۱۲ در انتخابات مجلس دوما شرکت کرد و نماینده شد. او در همان زمانی که معاون رئیس شورای پتروگراد بود، در دولت موقت هم شرکت داشت و به ترتیب وزیر دادگستری، وزیر جنگ و سرانجام رئیس دولت موقت بود.
۲. تاریخ سیاسی اس ار‌ها باز می‌گردد به نارودنیک‌ها که زمین را مسئله اصلی و دهقان را مهم ترین نیروی انقلاب می‌دانستند و بر این باور بودند که روسیه نیازی به گذار از سرمایه داری ندارد و می‌تواند بر پایه کمون‌های دهقانی و مالکیت اشتراکی زمین به سوسیالیسم دست یابد. شماری از نارودنیک‌ها به اسم بیدار کردن دهقانان و نشان دادن آسیب پذیری نظام، دست به ترور بلندپایگان دولتی و زمین داران زدند. اما شمار سنگین تری از ایشان حزب سوسیال رولوسیونر (اس ار) را در سال ۱۹۰۱ پایه گذارند که به ویژه در میان دهقانان پر نفوذ بود و نقش درخوری در شورش‌های سال انقلابی ۱۹۱۷ بازی کرد.

۳. هواداران حکومت قانون بیشتر گرد «کادت‌ها» (Kadets) و «ائتلاف ترقی خواهان» بودند. بیشتر ایشان اما نه همه به لیبرالیسم گرایش داشتند. حزب مشروطه لیبرال دموکرات کادت‌ها که در سال ۱۹۰۵ مخالف استبداد تزاری بود، اما باور داشت که حکومت قانونی و مشروطه تزار برای پایداری و نظم جامعه روسیه لازم است. ترقی خواهان اما، تزاریسم را سد اصلی پیشرفت روسیه می‌دانستند و برای برپایی قانون و دموکراسی در روسیه خواهان تشکیل جمهوری تشکیل بودند. پس از پیروزی انقلاب دموکراتیک فوریۀ 1917، شماری از کادت‌ها به همراه اس ار‌ها و منشویک‌ها و حزب بورژوازی لیبرال مشروطه خواه روسیه راایجاد کردند که پشتیبان دولت موقت بود. اکتبریست‌ها هم لیبرال دموکرات و هوادار پادشاهی مشروطه بودند.

۴. ریشه بلشویک‌ها و منشویک‌ها جریان مارکسیستی است که در پی باور به رشد سرمایه داری و نقش انقلابی کارگران از نارودنیک‌ها گسستند و حزب کارگران سوسیال دمکرات روسیه را در مارس ۱۸۹۸ تشکیل دادند. ایشان پس از پنج سال، در کنگره دومِ سال ۱۹۰۳ به دو شاخه بلشویک (اکثریت) و منشویک (اقلیت) تقسیم شدند. بلشویک‌ها به رهبری لنین درپی ایجاد حزب انقلابی با دیسیپلین نظامی و منشویک‌ها هوادار حزبی باز تر وهمچون گرایش بالنده سوسیال دمکراسی در اروپا بر این باور بودند که در دل دمکراسی پارلمانی می‌توان اصلاحات گسترده انجام داد و به سوی بهزیستی طبقه کارگر پیشروی کرد.


کتابنامه فارسی
امیر خسروی، بابک و حیدریان، محسن (۱۳۸۱). مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان. مهاجران حزب کمونیست ایران. فرقه دموکرات آدربایجان. حزب توده ایران. سازمان فداییان ایران. نشر پیام امروز. تهران.
رید، جان (۱۹۲۰). ده روزی که دنیا را لرزاند. ترجمه رحیم نامور و بهرام دانش.
http://www.marxistsfr.org/farsi/archive/reed/index.htm 
لنين، و.ا. (۱۹۱۷). راجع به وظايف پرولتاريا در انقالب حاضر تزهای آوريل ۱۹۱۷.
https://www.marxists.org/farsi/archive/lenin/works/1917/tezhaye-avril.pdf


کتابنامه فرنگی
Dullin Sabine (2009). Histoire de l’URSS. La Découverte
Ferro, Marc. (1967). La révolution de 1917. Aubier.
Werth Nicolas (2017). Révolutions russes, Que sais-je, PUF ?

مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود

 

سرزمینمان ایران

boz.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image15.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید