آزادگی آب مزرعه ی سبز زندگیست
آزادگان چهره بدان شـسـتـشو کـنـند

باران زهر آلود شقاوت و ظلم و ستم از آسمان استبداد بر زمین حاصل خیز آزادی و عدالت میبارد.  جهل و جور  و جفا جاری  در جوی جنون کشتزار فرهنگ و تمدن ،انسانیت و صدق و صفا را تبدیل به منجلابی نفرت  انگیز لبریز از کثا فت و علفهای هرزه کرده که بوی تعفن چندش آور آن مشام هر روشن ضمیر را می آزارد . راه رشد و نمو را بسته  ترقی و پیشرفت را بلعیده است  و آنجا رهبر راهیان بهشت آتش اختیاری تجویز میکند  تا : همچنان دزدان مختار به دزدیدن ،جانیان مجاز در کشتن ،با نکها مختار به چاپیدن هستی مردم ستم دیده و چماق بدستان اوباش در شکنجه و شکستن دست و پا و سر مردم حق طلب و پراکندن رعب و وحشت جسور و جسور تر مجهز به سلاح سرد و گرم حامی دزدان ،جنایتکاران و آخوندها باشند .

و هر جا و در همه ی امور امامان جماعت خود مختار واعظ قانون و مجری آن و سرگرم مسخره کردن مردم بی فکرند   سرمست مقام و منزلت خویش  خوش و خرسند از بر داشت محصول خود در مزرعه ی جهالت به عیش و نوش مشغول و به ریش مسخره شد گان مطیع خندانند  و مسخره شدگان جهل زده خوشحال و بی اراده به امید اجر آخرت در کنار حوریان بهشتی بسوی سراب واهی با سر دوانند.  قدرت درک حقایق در آنان مرده  جهنم عذاب و بهشت موعود چنان در مغزشان عمیق حک شده که پاک کردن آن از محالات گردیده است.   در کنار آنها سکوت سرد و سنگین بی تفاوتان خود پرست  کول کولبران حق وعدالت و آزادی را میفشارد . این موقع شناسان سوداگر بی احساس اگردیگی پر سود برایشان نجوشد خواهانند که سم در آن بجوشد . اینان سوار بر مرکب منفعت بسوی سود در تاخت و تازند  و وقیحانه در پی یافت هر راه مشروع ویا نامشروعی به سمت آن دوانند.  زاویه و اشعه ی دید آنها چنان تنگ و کوتاه است که از دایره ی منفعت خویش فراتر نرفته  فساد را نمی بینند . اینان گمشدگان در وجود خویشند.  احساس از آنان رخت بر بسته است. از طایفه ی پوشالند .  باد از هر سمتی وزیدن کند آنها را با خود میبرد . بنده ی مقام و مال و زورند . از شخصیت و غرور دورند . برای همراهان و رفیقان بی خاصیت در تاریکی چراغی بی نورند.   در دیدن راستی وحقایق کورند و از شنیدن نوای پر شور آزادی و عدالت خواهی کرند.
عادات جامعه ی ایرانی بسوی سمی مهلک گرایش داده شده است.   فرهنگ چند هزار ساله ی ما پامال و دستخوش طوفان تجاوزات اجنبی پرستان امت خواه گردیده است . در کشوریکه یک آخوند بعنوان رهبر آتش اختیاری به مزدوران اوباش عطا کند  قانون کشک است. دولت یعنی قوه ی مجریه هیچ کاره  و مجلس یعنی قوه ی مقننه به تویله ای بی خاصیت معروف شده است .  وظیفه ی دولت هم به جمع آوری پول و تقسیم آن میان دزدان ،جانیان  و اوباشان تا نظام مقدس را حفظ و پا بر جا نگاه دارند محدود میباشد.  قول  و نویدها کما فی السابق  جز شوخی غم انگیزی با خوشباوران و شیره مالیدن سر رای دهندگان نبوده و نخواهد بود . اجازه ی عمل دیگری را ساربان کاروان عازم بهشت به کلید دار حلال مشکلا ت نمیدهد.
کشور در منجلاب بی قانونی و آنارشیست غرق شده است.
صحنه ی کو دکان کار کنار خیابانها که به امید تهیه ی نان شب با فروش اجناس خود به این سو و آن سو دوانند جگر را میخراشد.
در مدارس بجای نیکی و نیک کرداری جهل و جهاد و دروغ و انسان کشی می آموزند و والدین بی تفاوت و آرام ناظر آنند .


سر سوت میکشد از سوز سردشان
از چهره های بی تفاوت و خالی ز دردشان


تمدن و فرهنگ ستیزان با حیله و نیرنگ مصمم به دیگرگونی و نابودی فرهنگ کهن ایرانند. این مصیبت پر زجر و جانگداز در جان وروان هر میهن دوست حساسی چون آتشی فروزان شعله وراست
ایران ،بیشه ی دلیران ،کشور گل و بلبل  بهشت اوباشان و دزدان گردیده است.
خیس شدم از عرق شرم ز تشریح سیه کاری و اوضاع فجیع وطنم
دزد شده قاضی و قاتل شده رهبر، بکه گویم من این وضع غم انگیز،   چه کنم ؟


دلم گرفته نفس تنگ و سینه سوزان است
بجان ز جهل و جور و جنون آتشی فروزان است


از این همه ظلم و جور و بی عدالتی ،فسق و فجور و فساد و بی تفاوتی  دچار کابوسی وحشتناک شده ام
خود را در سر زمین جنایتها می بینم
در کنار خانه ای با پنجره های تاریک که به دیار نیستی باز میشوند
از پنجره ها دستهای خون آلود آویزان
و ازسرانگشتان خون بروی سنگ ریزه و کاغذ پاره های کف کوچه میچکد
افعیهائی از سریر سقف روندگان راه راستی را میبلعند
و آنجا نیکو کاران  پیچیده در زنجیر ظلم
با گرسنگیها در راز و نیازند
و ظالمان لمیده در بستر نعمت و نازند


درون قصرهای پر نقش و نگار
با دالانی تاریک  ، به در و دیوار
نقش طناب دار
و جسد هائی آویزان
مرده های هرگز نبوده زتده


استخری لبریز از خون و اشباحی مجنون
با جنون وحشیانه در خود میلولند
و منتظر حلول حلال خوران بارگاه قساوتند
این بی شرم با شادی شوم
ناظر شیون مادران جگر گوشه از دست داده اند


ای شب زنده داران حریم انسانی
کجائید ؟
ای منکران جهل و ریا و نادانی
هادیان راه راستی و صداقت
برهانید مرا از این کابوس وحشتناک
بس است
طاقت تحمل این همه درد نیست
رمقی در این تن با بلا هم آغوش زرد نیست   
تاب و توان خویشتن از دست داده ام
در چاه منجلاب عمیقی فتاده ام


این شعله های سرکش سر شکشتگی
که از دیار ورشکستگی آزادی می آیند
در آتش فقر و تباهی به آسمان آرزوها میریزند
با آن نغمه های شوم جغد جماران
که آمیخته در گرد و غبار توفان جهل
تمدن کهن بی دریغ را
به قهقرای وحشیگری تاریخ سوق میدهد


و این کبوتران بی آزار صلح و صفا
صید صیادان لاشخور میشوند
در چنگال بی امان غاصبان قسی
در خون خود می غلطند  
 کجائید ؟
 ای کاوه ها   فریدونها
ما مانده ایم و این غم جانکاه زندگی
زنجیر به پا روانه ی بازار بردگی


درود ،درود
ای آرزوهای یتیم و در بدرم
درود ،درود
ای ساعتهای غم انگیز انتظار آزادی
افتاده در راهی مسدود
خفه در کوره راه ریا
و جنگ و ستیزیهای سخت
با سخیفانی بی احساس
با خروارها بیچارگی  از دامان پر برکت حیله ها


دوندگانی بدنبال بد بختی
روی کمانهای رنگین جهل
از خونهای سبز و قرمز و آبی
بر روی اسفالت  خیابان زندگی


صحنه ای از نقاشی نقاشان دستگاه جبر و زور
با قلم شلاق شکنجه گران  اوباشان عبوس و مغرور
در هیاهوی مادران جوان مرده
زار و غمین و افسرده
پیچیده در کفن چادر سیاه  و سکوت و سوگ سرد


فرزندی طعمه ی لاشخوران
و همسری در زندان ستمگران
زیر شکنجه ی سربازان امام زمان
 و بارش بارا ن درد و غم
بر روی شکوفه های رها شده از بستر قفس
و گلهای مخفی شده در غنچه ها
که در تیر رس نفس بادهای سرخ و قسی لرزانند
با دها ی خانه بر انداز
از سرزمین خشک و جهالت خیز تازیان
با انبوهی غبار تیره و تار وزان
به قصد قصاص تمدنهای کهن


   ای حماسه سرایان صبح آزادی
و ای سرایندگان سرود صلح و صفا
ای نغمه پردازان پر شور و نوا
که از سر زمین امید ها می آئید
 آیا انتظار شنیدن سرود آزادی بر آورده خواهد شد ؟
 تا در گوش شادیها طنین انداز گردد ؟


 ای ستاره های کهکشانها
از راهی بس دور  و دور تر
در شبی که آرزوها  با آزادی هم آغوشند
شبم را چراغانی کنید
تا در شعله های شعف،  منصور وار
سر تا پا عشق
همچو پروانه گرد جمال یار
در لابلای قطرات اشگ ،  خنده های خفته ام بیدار شوند
و در شعله ی
 شمع سرور آزادی بگدازم... ..


با درود : تقدیم به مهین دوستان و طرفداران شعر و ادب و انسانیت
م. روشنی (سیروس)

مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود

 

سرزمینمان ایران

iran2.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image12.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید