بازدید کننده گرامی، لطفا نوشته های خود را برای انتشار در این تارنما به ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  بفرستید

 

بر دگرگونی های رهایی بخش آغوش بگشاییم.
اگر رستمید، رخش ، آماده ی میدان است!

روزهای تابناک زندگی ایرانیان در راهند. پس از گذشت چهل سال تیرگی و تباهی،مردمان رنجدیده ی میهن، به نابه کاری های سران رژیم دینفروشان آگاه شده و خواهان گذر از این تنگنای دَم بُر(نفس گیر) تاریخی اند.
پرسشِ به جای مردم هشیار و به جان آمده ی ما ، راهِ برافکندن این دیوسالاری نابخردانه از ایرانزمین گرامی است.
پاسخ این پرسش، برپایی سازمانی است که برآمده از واپسین دانش های روز، ما را دلآسوده و استوار، همراه کند تا در کارزاری همگروه، میهن را به دارندگانش که همانا یکایکِ ایرانیانند، بازگردانیم.
این سازمان باید دربرگیرنده ی بایسته ترین خواست های بیشینه ی زنان و مردان ایرانی باشد که نگران زندگی شادمانه ای پایدار، برای خویش و آیندگانند، خواست هایی از این دست:

واقعیت آن است که چهل سال ایدئولوژی حاکم، ایدئولوژی که از باورها و اعتقادات مشترک مردم، از دین و یا اسلام دوازده امامی برخاسته، جامعه ما را در تاریکی وحشت آوری فرو برده، دچار مصیبت و نکبت، سیه روزی و تیره بختی کرده است. زور وظلم و ستم، یعنی که زندان و محرومیت و مرگ از یک طرف، نابرابری و بی عدالتی و انباشت ثروت، از سوی دیگر، حاصل بذری ست که بدست "مقدسین" و "طاهرین"، "منصف" ترین و "عادل" ترین قشر جامعه، قشر مفتخوار "روحانیت" کاشته شده است، بدست آنها که مردم امید و اعتمادشان را در کف آنان نهند، و زمانی ملجا و پناگاه ستمدیدگان بشمار میرفتند. افزوده براین، چهل سال حکومت روحانیت، گسترش فقر و فحشا، طبقات میانی جامعه را نیز در نوردیده است. آب و هوایی که همه جا سرچشمه زندگی ست، سمی، آلوده و کشنده شده است.

پس از فرو پاشی نظام شاهی، قرار بود جامعه ای بر پا شود بر بنیان اصل و اصول "اخلاقی،" اخلاقی که از دین "مبین" اسلام بر میخیزد. حال آنکه، ضد اخلاق بر جامعه حاکم گردیده است. تردید مدار، اخلاقی که از تقدس برخیزد، اخلاق دورویی ست و اخلاق فریب است وریاکاری، اخلاق تهاجم است و تجاوز، اخلاق دزدی است و اخلاق ثروت خواری، از زمین و زمان خواری، از بانک و رانت و ارز خواری گرفته تا کوه و دره و جنگل خواری. اخلاق برخاسته از تقدس، اخلاق پرخاش است و خشم و خشونت، چنانکه نه رحمی مانده است و نه مروتی. جامعه ای که قرار بود خدا محور باشد، جامعه ای شده است "کالا" محور تا بیخ و بن مادی پرست. آنکه بی پول و بیکار و بی خانه، بدون زن و بچه و یک زندگی راحت است، نمیتواند به چیزی دیگر جز اینها بیاندیشد. آنکه داراست و غنی، تنها میتواند به ازدیاد و انباشت هرچه بیشتر ثروت بیاندیشد و هر آنچه که در این دنیا میتوان داشت، از جمله قدرت و یا راه داشتن بقدرت.

اخیرا ما در «بنیاد میراث پاسارگاد» جلسه ای داشتیم با حضور 11 حزب و سازمان سیاسی، و 14 تن از افراد علاقمند به میراث فرهنگی و طبیعی. این عده دعوت شده بودند تا در اولین جلسه ی بررسی «طرح پیشنهادی و پیش نویس قانون نگاهبانی از میراث فرهنگی و طبیعی ایران» شرکت کرده و به بهتر شدن و گسترده تر شدن آن کمک کنند؛ با این توضیح از سوی بنیاد که: « دلیل برپایی این جلسه صرفا به خاطر علاقه و توجهی ست که تک تک این سازمان ها و افراد نسبت به سرنوشت میراث فرهنگی سرزمین مان و حفظ و نجات آن دارند. و ما امیدواریم وقت این جلسه صرفا به بررسی و اظهار نظر در ارتباط با «طرح پیشنهادی ... »که قبلا همگی آن را مطالعه کرده اند بگذرد.»

خوشبختانه افراد حاضر در آن جلسه با این که برخی رابطه ای نزدیک با هم نداشتند و برخی حتی از نظر سیاسی مخالف عملکردهای یکدیگر بودند، نه تنها رفتار بسیار محترمانه و متمدنانه ای با هم داشتند، و نظریات جالب و سازنده ی یکدیگر را به دقت گوش دادند، بلکه ما را علاقمند و ملزم کردند که در آینده این جلسات را به طور مرتب، برگزار کنیم؛ زیرا در همین یک جلسه روشن شد که هنوز بسیاری از مسایل مربوط به میراث فرهنگی، که در واقع پشتوانه ی صنعت توریسم و اقتصاد کشور در آینده می باشد،آن گونه که باید مورد توجه اپوزیسیون قرار نگرفته است.

در چهل سالی که گذشته است، کشور ما دگرگون شده است نه به دلیل تغییر و تحول و بالندگی نیروهای تولیدی و رشد و تکامل اقتصادی. در این زمینه متاسفانه هر تغییر و تحولی هم که بوقوع پیوسته است خود نه ناشی از خواست معطوف به بهبودن بخشیدن بزندگی مادی ویا غلبه بر فقر و عقب ماندکی، تعادل و توازن بین غنی و فقیر، بین حاکم و محکوم، بین فرمانروا و فرمانبر بلکه ناشی از جبری ساختاری بوده است؛ همچنانکه بقای جامعه، ضرورتا وابسته است به سازگاری نسبی با تغییر و تحولاتی که در زمینه های تکنولوژی، مبادله پول، تولید و توزیع کالا در سراسر جهان بوقوع می پیوندد.

آخوندهای انقلابی، البته که از آغاز نقشه و برنامه دیگری برای شکل بخشیدن به جامعه، در سر می پروراندند. آخوندهای انقلایی میخواستند، راه سومی را به جهان عرضه نمایند برتر از دو الگوی غرب و شرق، الگوهایی که یکی از اراده معطوف به ارضای بهره وری و انباشت سرمایه بر میخیزد و دیکری از اراده معطوف به پاسخگویی به نیازهای مادی، هرچند در تقابل و تخاصم با یکدیگر. حال آنکه جامعه ای که آخوندهای انقلابی در اندیشه معماری آن بودند، جامعه ای بود، خدا محور، جامعه ای برخاسته از اراده معطوف به "تسلیم" و "اطاعت" به خواست و امیال خداوند یکتا و یگانه، الله، همانگونه که در "کلام" خود، کتاب قرآن بازتاب مییابد.

برغم بگوش رسیدن صدای خرد شدن استخوانهای حکومت آخوندی تحت تحریمات اقتصادی، هنوز حکومت آیت الله ها فکر میکنند "قدرت" از لوله تفنگی بر خیزد که امام جمعه ها هنگام خطبه خوانی های جمعه در مشت خود میفشرند و از جهان بینی ای که زیربنای آن "جهاد است و "شهادت." همین بس که بخاطر داشته باشیم که ژاپن امپریالیست با یکی از قویترین نیروهای نظامی در جهان، نه تنها نتوانست سلطه خود را وجبی بگستراند بلکه در مرگ و تخریب و ویرانی گرفتار گردید. اما، ژاپن از ذلت برخاست و با نیروی دانش و تکنولوژی، در اقصا نقاط دنیا حضور یافت، اینبار نه با توپ و تانک یا با بمب و موشک بلکه با ارائه بهترین کالاهای مورد نیاز مصرف کننده در سراسرجهان از جمله اتومبیل و تلویزیون و تکنولوژی دیجیتال.

نیز آنچه در چین در این چهل سال گذشته بوقوع پیوسته است، نشان میدهد که نه به نیروی نظامی نیاز داری و نه به جادوی "ایدئولوژی،" برای نجات از فقر و بدبختی. که هیچ یک بکار نیاید اگر رفاه و آسایش و پیشرفت و تعالی ملت را آرزو نمایی. معروف است، دنگ ژیائو پینک که چند صباحی مورد غضب رهبر حزب کمونیست چین، مائو تسه دنگ، قرار گرفته بود، گفته است " گربه سفید و سیاه ندارد تا زمانیکه موش میگیرد." بعبارت دیگر، از زمانیکه رهبران حزب کمونیست ایدئولوژی و صدور انقلاب را به حاشیه راندند و آغوش خود را بر روی غرب گشودند، چین توانسته است بر فقر و درماندگی غلبه کند و پس از امریکا به بزرگترین اقتصاد جهان و صادر کننده تکنولوژی تبدیل شود. بی دلیل نیست که هماکنون چین در نقاط مختلف جهان حضور اقتصادی داشته و از نفوذ سیاسی نیز برخوردار است.

این روزها با دیدن عکس ها و ویدئوهای رد شدن دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا از خط مرزی کره شمالی و نگاه کیم جونگ بر هر قدمی که او برمی دارد، و شور و شوق روزنامه نگاران مرا یاد بازی های زمان کودکی ام در تابستان های تهران انداخته است.

جمعه های تابستان همیشه عده ای از دوستان و فامیل در خانه ما جمع می شدند و به بحث و گفتگو و شعر خوانی و بازی تخته نرد و ورق و خوردن و آشامیدن مشغول می شدند. ما بچه ها نیز برای خودمان برنامه ای خاص داشتیم، یکی از این برنامه ها ساختن سرزمین هایی خیالی و ادای بزرگترها را درآوردن بود. روی آجرفرش های حیاط با گچ های رنگی خط هایی می کشیدیم: یک خط بلند برای ممنوع کردن عبور در اطراف حوض عمیقی که یک بار برادرم را تا نزدیک خفگی برده بود، یک خط کنار باغچه های انباشته از گلی که مادرم بسیار دوست شان داشت و باید از تاخت و تاز احتمالی بچه ها در امان می ماندند، و یک خط در یک متری دیواری که هر صبح مورچه های بارکش در نزدیکی اش با تلاشی خستگی ناپذیر رفت و آمد می کردند و می نمی خواستم کسی آن ها را لگد کند. بخشی از حیاط هم که چسبیده به دیواری پوشیده از اقاقیا بود، بین دو گروه از بچه ها تقسیم می شد، تا، زیر سایه ی بیدهای مجنون و درختان سنجد، سرزمین های زیبای خود را بسازیم و دورش را خط بکشیم.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود. برای پیشگیری از اشاعه واژه های غلط که امروزه در اینترنت متداول شده است خواهشمندیم اگر با املای نادرست واژه ای در این مطلب روبرو می شوید آنرا به ایمیل نهاد مردمی اعلام فرمائید.

 

سرزمینمان ایران

jang.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image17.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید