بازدید کننده گرامی، لطفا نوشته های خود را برای انتشار در این تارنما به ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید  بفرستید

 

شورای مدیریت گذار بعد از بیش از یک سال جلسات خصوصی قرار است آخر این هفته بعنوان پروژه جدید بخشی از اپوزیسیون در لندن "برآیش" شود.  وقت زیادی صرف کردم تا معنی "برآیش" را پیدا کنم. ظاهرا برایش یعنی مرحله پایانی تکوین و تکامل یا فرگشت با ویژگی فنوتیپی موروثی!  در دعوت نامه حسن شریعتمداری (دبیر کل شورای مدیریت گذار) که برای نگارنده نیز ارسال شده است سخن از "ائتلاف وسیع  ملی و هماهنگی گسترده همه تلاشگران اپوزیسیون و اینکه شورای مدیریت گذار، چتری است فراگیر برای همه ایرانیان", آمده است.

در طی چند سال اخیر  ائتلافات سیاسی و پروژه های متعددی توسط طیف های مختلف اپوزیسیون ارائه شده است که هرکدام بنوبه خود چند صباحی سر و صدای فراوانی ایجاد کردند و به تدریج به حاشیه فراموشی سپرده شدند.  آیا علیرغم قاعده چهل ساله, فرجام شورای مدیریت گذار یک استثنا  خواهد بود ؟ در این مقاله با نگاهی نقدگرایانه بصورت سریع (گذرا), صریح و منصفانه در جستجوی پاسخ به این سوال خواهم بود. وقتی از برگزارکنندگان این "برآیش" یا رونمایی (اعلام موجودیت) پرسیدم هدف از دعوت امثال بنده چیست؟ زیرا هیچگونه سند یا اطلاعاتی در دست نیست, و قرار است من در آنجا چه کار کنم؟ جواب قانع کننده ای نیافتم جز اینکه حضور امثال بنده و بقیه فعالان اپوزیسیون باعث مشروعیت بخشیدن به پروژه ای می شود که ما از اهداف, برنامه, نقشه راه, اسناد, اساسنامه و مرامنامه آن کاملا بی اطلاع هستیم. قاعدتا یک پروژه یا ائتلاف وسیع ملی و فراگیر باید با یک فراخوان ملی و شفاف و گفتمان عمومی آغاز شود و نه در جلسات بسته یک "محافل خصوصی".

فرزندانِ نیکِ ایران‌،

مهرماه از راه می‌رسد. فصلِ پیوند و دوستی، پیمان و همبستگی، محبت و راستی. نِمادی ایرانی از ایزدانِ ایرانی. ایزدانِ راست‌پنداری و درستکاری.

فصلِ فروغ و نوزایش از راه می‌رسد، ماهِ مهرگان و مهربانی.

وقتِ کوشش است، کوششی ملی برای یاددادن و یادگرفتن.

زنگِ دانش و خِرَدباوری به صدا در می‌آید؛ زنگِ مدرسه، صدایی آشنا در کُنجِ خاطره؛ ندایی خودی، صدایی مالوف و مونِس در یادِ هر ایرانی.

پدران و مادرانِ نیکِ میهنم،

نخستین مدرسه‌یِ ما، خانه و خانواده‌یِ ماست. مسوولیتِ تعلیم و تربیتِ نسلِ آینده، نخست بر دوشِ هر یک از ماست؛ در چهاردیواریِ خانه، در آشیانه، در خانواده. در اینجاست که یادها سینه به سینه نقل می‌شوند؛ خاطره‌ها از نسلی به نسلی می‌رسند؛ سنت‌هایِ نیک پاس داده می‌شوند و نسلِ آینده برای رویارویی با چالش‌هایِ زندگی آماده می‌شود.

در این چهل‌ساله‌یِ پر از ظلم و ظلمت، اگر تاریکی نتوانسته، علی‌رغمِ تمامِ امکاناتش، بر تمامیِ ابعادِ حیاتِ معنوی، ملی و فرهنگیِ ما غلبه کند؛ اگر ایران‌ستیزان نتوانسته‌اند ایرانِ ما را ریشه‌کن کنند؛ دلیلش پایداریِ خانواده‌یِ ایرانی در برابرِ ویرانگرانِ ایران بوده و است.

بنظر میرسد که حکومت اسلامی برهبری آخوند خامنه ای بمنظور شکستن محاصره اقتصادی، آماده است که دست بهرکاری بزند تابتواند یک درگیری محدود با امریکا بوجود آورد. در منظر نظام یک درگیری کوچک میتواند، شرایط موجود را دگرگون ساخته وفرصت را برای مذاکره با امریکا، نه تحت "فشار حداکثری،" بلکه بعنوان همتایی برابر و هم وزن فراهم آورد. البته فقط در ظاهر و نه در واقعیت و یا در "باطن." چون حضرت ولایت در سخنان اخیر خود همچون گذشته تکرار کرد که هرگونه مذاکره ای با امریکا تحت فشار حداکثری ممنوع است. چرا که مذاکره در این شرایط تنها یک معنی میدهد تسلیم جمهوری اسلامی به امریکا.

اما، ادامه شرایط موجود، شرایط بدون درامد نفت، برغم لاف و گزاف رئیس جمهور مبنی بر بهبود شرایط موجود نسبت به سال گذشته، چندان میسر نیست. بنابراین، نظام باید برای شکستن خط محاصره تدبیری میاندیشید، تدبیری که اول در اختلال در عبور و مرور نفت برها در آبهای خلیج فارس، بدون گذاردن اثر انگشت خود بازتاب یافت. حمله تروریستی به شش کشتی نفت بر در خلیج فارس، کار بجایی نبرد، نه خشم امریکا را برانگیخت و نه اختلالی جدی در عبور و مرور نفت برها در تنگه هرمز بوجود اورد، کنشی که نه تنها نتیجه مثبتی ببار نیاورد بلکه قدرتهای بزرگ را وادار ساخت که ناوگانهای نظامی خود را رهسپار آبهایی کنند که تا چندی پیش در کنترل جمهوری اسلامی قرار داشتند.

تنها آنهایی، انسان را به مقام والاتری، والاتر از آنچه تاکنون بدان اندیشه شده است، ارتقا دهند که در عشق به "آزادی" همچون شمعی بسوزند و جاودانه پیرامون خود را روشنایی بخشند. سحر خدایاری که به دختر "آبی" شهرت یافته است، یکی از آن انسانهای استثنایی بود که نه خود را بلکه بندهایی را به آتش کشید که او و همنوع او را باسارت و بندگی در آورده بودند، بندهای شریعت اسلامی، قواعد و مقرراتی نه در خور شان انسان.
سحر خدایاری، سرشار از زندگی بود. عشق او به ورزش و رقابت های ورزشی، نمیتواند بیانگر چیز دیگری باشد بجز شور زندگی. او از هواداران سرسخت تیم استقلال بود، زندگی را دوست داشت و بدان عشق میورزید. سحر خدایاری بندهایی را به آتش کشید که بال و پر او را بسته، در قفسی محبوس و به تسلیم و اطاعت کشانده بودند، حال آنکه تار و پود او، رهایی و آزادی، برخاسته از فطرت انسانی را می طلبید. او شجاعانه دست به پاره ساختن بندهایی زد که جدایی جنسیت را تقدس میبخشید، همچون یکی از احکام الهی، احکام مطلق و بدون و چون و چرا، احکامی که چهل سال است بر کشور ما حاکم است.

دختر آبی، فکر می کنم پنج شش سالی از تو کوچکتر بودم که برای تماشای مسابقات «جام ملت های آسیا»، بین ایران و اسراییل به استادیوم امجدیه(*) رفتم. پدر و برادرم همراه من بودند و مادرم که مسابقات ورزشی را دوست نداشت ترجیح داد که کنار دخترکوچکم بماند. او قبل از خروج از خانه با لبخندی گفت: تورو خدا اونجا دیگر بپر بپر نکنی؟

من علاقه خاصی به بازی فوتبال نداشتم اما شنیدن و یا تماشای مسابقات از رادیو و تلویزیون را، به ويژه وقتی با جمع بودیم دوست داشتم و برایم هیجان انگیز بود. با دیدن هر توپی که به دروازه ای می افتاد، ویا دیدن هر تلاشی که برای رساندن توپ به دروازه ای انجام می گرفت (بدون این که برایم فرقی کند از سوی چه تیمی ست) به هوا می پریدم و فضا را از سر و صدای خودم پر می کردم اما این اولین باری بود که برای دیدن فوتبال به استادیوم می رفتم و مادرم که زنی آداب دان و محافظه کار بود می ترسید در استادیوم نیز همان کارهایی را بکنم که در جمع خانواده و دوستان نزدیک می کردم.

پس از شورش سال پنجاه و هفت،، بدلیل عدم دسترسی به منابع و اطلاعات ثبتی و رسمی، ایرانیانی که مبادرت به چاپ و انتشار پرچم ملی با نشان شیر و خورشید می نمودند، هر یک شیر و خورشیدی را بدلخواه طراحی و یا انتخاب کرده و در اندازه های مختلف در وسط پرچم سه رنگ که حتی رنگهای آنان با یکدیگر یکسان نبودند را بچاپ می رساندند غافل از اینکه پرچم رسمی و ملی ایران دارای ویژگی هایی در اندازه، طرح و رنگ آن دارد. در مطلب زیر سعی گردیده تا با استناد به مدارک و اسناد معتبر، توضیحاتی در باره پرچم رسمی کشور و مشخصات دقیق آن داده شود تا راهنمایی باشد برای هموطنانی که مبادرت به چاپ و تکثیر پرچم ملی می نمایند.

پرچم ایران در ادوار مختلف دستخوش تغییراتی که مبتنی برتحولات در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی ایران بود گردیده است که جهت بررسی دقیق آن می توان به منابع گسترده تاریخی مراجعه نمود که از هدف این مقاله خارج است.

نکته ای که قابل تامل بوده و باید بدان پرداخته شود استفاده از پرچم ملی و رسمی ایران در بین ایرانیان مقیم خارج از کشور است.

بازدید کننده گرامی، مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر مواضع و دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود.

 

سرزمینمان ایران

Image105.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image17.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید