اشگی که از شکافِ پنجره جان چکیده باز
در سوگ ِ داد خواهی صد ها جوانه است


آن او که این زوال چهل سال می شمرد
گوید خروش ِ مردم ِ ما ، بی نشانه است


اینک تو بی نشانه ، گریبان چرا دری ؟
باش و بمیر و دم نزن ، این عاقلانه است


دشمن برون ِ مرز ِ تو ، خمیازه می کشد
هر جنبشی که سر شود ، او را بهانه است


باید کجا نوشت ؟ که ای عاقلان ِ شهر
بردند و می برند و کَنش ظالمانه است


آن کارگر که دست ِ معلم گرفته دوش
گوید که اتحاد ، امید ِ زمانه است


امید بر گرفته ز ِ بازی گران ِ دور
خود هست و خود شود که دلش پر ترانه است


فردا که سر شود دوباره خروشی در این دیار
از قلب ِ پر تپنده ِ هر شهر و خانه است


داریوش لعل ریاحی

شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بازدید کننده گرامی، نوشته های هم میهنان که در این تارنما منتشر می شوند، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و بیانگر مواضع و دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگوی نظرات خود خواهند بود.

 

سرزمینمان ایران

iran24.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image8.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید