از پشت پنجره، دیشب ، کسی صدایم زد
کسی به شعله شمعی، غبار روبی کرد
کسی زکلبهء متروک، سیل غم را شست
کسی به قصهء تنهایی خدا خندید!
****
چه کس به کلبه متروک روبرو، برگشت
چه کس به غمکدهء نبش کوچه ، باران برد
چه کس ز بالکن همسایه، کوچه را پائید
چه کس مرا به پنجهء حیرت فکند و رسوا کرد
چه کس دلم را برد ؟
****


ایا نشسته به آن سوی معبد تاریخ
بگو چه میگذرد در سکوت سنگستان،
در آن سلول ستم
هرسپیده و رگبار
زبان ها مسدود
ترانه ها ، مجروح
صدای کوچ کبوتر به کوچه ها جاری !
نهان چه میکنی
یار دبستانی ام، بگو
کتاب چشم تو، در فصل آخرش، گنگ است!
****
ز پشت پنجره،،پیهم، کسی صدایم کرد
بهار، چکمهء خود را به آفتاب سپرد؛
«گلی» نیامد و روبان قرمزش اینجاست
دو تابلو و دوتا عکس، یادگاری اوست .
دلم خوش است به پرواز دور چلچله ها!

عارف پژمان

نوشتن دیدگاه

نظر شما پس از تائید مدیریت سایت منتشر خواهد شد. لطفا دیدگاه خود را به پارسی بنویسید. سایت های زیادی بصورت آنلاین نوشته های پارسی با حروف لاتین را به حروف پارسی تبدیل می کنند مانند گوگل تایپ و بهنویس. .


مطالبی که در این تارنما منتشر می شوند ، در راستای آگاهی رسانی و باور و احترام به آزادی اندیشه و بازتاب آزاد آن است و لزوما بیانگر دیدگاه های نهاد مردمی نیست و همواره نویسندگان پاسخگو خواهند بود

 

سرزمینمان ایران

eram.jpg

آرشیو سیمای نهاد مردمی

مبارزات مردمی

Image16.jpg

از فیس بوک نهاد دیدن کنید